السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
357
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
دست او نيز به حالت اوّل بازگشت ، وقتى فرعون اين دو معجزه را مشاهده كرد به وجدان خود رجوع نمود و قصد داشت موسى را تصديق كند ، امّا هامان برخاست و به او گفت : تو معبود و خداى اين مردم هستى ، حال مىخواهى پيرو يكى از بندگان خود شوى ؟ ! پس فرعون منصرف شد و به اطرافيان خود گفت : اين موسى جادوگرى داناست كه مىخواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند ، پس چارهاى بيانديشيد ، بايد دانست كه فرعون و هامان هر دو سحر را فرا گرفته بودند و بوسيلهء همين سحر بر مردم مسلّط شده و فرعون با همين سحر و جادو خود را ربّ مردم معرفى كرده بود . پس از اين ماجرا مأموران فرعون در همهء شهرها به جستجو پرداختند و هزار ساحر را جمع كردند و از ميان آنها هشتاد نفر از ماهرترين ساحران را برگزيدند و به نزد فرعون آوردند ، ساحران گفتند : در دنيا هيچ جادوگرى ماهرتر از ما وجود ندارد ، اگر ما بر موسى غالب شديم چه پاداشى در نزد تو خواهيم داشت ؟ فرعون گفت : من شما را در ادارهء حكومت سهيم مىكنم ، گفتند : اگر موسى بر ما غالب شد و سحر ما را باطل كرد ، ما متوجّه مىشويم كه آنچه او دارد ، سحر و جادو نيست ، آن وقت به او ايمان مىآوريم و او را تصديق مىكنيم ، فرعون گفت : اگر چنين شد ، من نيز همراه شما به او ايمان مىآورم ، آن وقت روز عيدى را مقرّر داشتند و وقتى روز به نيمه رسيد ، فرعون مردم و همه ساحران را گرد آورد و خود در جايگاه مخصوص به نظاره نشست ، او جايگاهى داشت كه طولش هفتاد ذراع بود و با فولاد صيقل داده شده ، پوشانده شده بود و وقتى خورشيد به آن مىتابيد ، از بازتاب درخشش آن بر روى فولاد هيچ كس نمىتوانست به آن نگاه كند . ساحران به فرعون گفتند : ما در مقابل خود مردى را مىبينيم كه به آسمان مىنگرد ، در حالى كه سحر ما زمينى است و به آسمان نمىرسد ، به هر جهت آنها آماده شدند و به موسى گفتند : ( آيا تو اوّل سحر خود را مىافكنى يا ما اقدام كنيم ؟ موسى گفت : شما هر چه مىتوانيد عرضه كنيد ، آنها هم ريسمانها و چوبدستيهاى خود را افكندند و همه به صورت مارهاى متحرك در آمدند و آنها گفتند : قسم به عزّت فرعون كه ما پيروز